تبليغاتX
مجله فرهنگي -هنري -اجتماعي بردخون
غذاهای محلی
 

بعد از یه وقفه طولانی مدت تصمیم گرفتم دوباره بنویسم . در این چند پست سعی بر آن است که در مورد غذاهای محلی خودمون و طرز تهیه آنها مطالبی رو بنویسم . چرا که فکر می کنم غذاهای محلی با اینکه خیلی ساده به نظر می رسند اما واقعا مقوی و سالمند و از نظر طبی اثر گذارند .

پیل انگو :( پیل بر وزن فیل و انگو از نظر تلفظ مانند انگور است منتها بدون حرف ر) نمی دونم تا حالا پیل انگو خورده اید یا نه ؟ پیل انگو از نظر رویش مانند تربچه و سیب زمینی است تقریبا می شود گفت زائیده ای است که از ریشه یک در خت دیگر استفاده می کند و سبز می شود . عمر مفید ش تا زمانی است که گل نکرده باشد . چرا که گل کردن نشانه پیر شدن است . برای اطلاع بیشتر باید بگویم که رویش این درخت یا میوه در فصل بارندگی و تقریبا تا زمانی که زمین رطوبت داشته باشد و درخت مادر آبیاری شود می باشد .درخت مادر هم «اشک» است و هم «گوجه فرنگی».  قدیم یعنی قبل از اینکه کشت گوجه فرنگی به منطقه بیاد برای پیدا کردن پیل انگو باید زیر اشکها می گشتیم اما الان در مزارع گوجه فرنگی به وفور پیدا می شود . این میوه زرد رنگ است و تقریبا تا ۲۰سانت رشد می کند .

اگر می خواهید یه صبح بهاری در سفره صبحانه پیل انگو داشته باشید باید یه روز قبل آماده کرده باشید چرا که باید چند ساعتی در آب بگذارید تا بعدا خوب پخته شود .

طرز پخت : خیلی راحت- در یه دیگ پرآب بگذاریدو آتش روشن کنید و بگذارید رو آتیش و تا زمانی که کاملا نرم نشده پائین نمی آورید بعدا مثل برنج آبکش کنید و در یه ظرف بریزید و بخورید .

خاصیت : اولین خاصیت برای درمان سینه تنگی و گرفتگی حنجره است اگه می خواهید سینه تون خلط نداشته باشه حتما پیل انگو بخورید . دومین خاصیت که احتمال می دهم مفید باشد برای قوی کردن پرزهای داخل معده است چرا که حالت زبری دارد . خاصیت سوم چون از نظر شکل شبیه سیب زمینی است باید دارای کربو هیدرات بالایی برای سوخت و ساز بدن باشد و فواید دیگری که من بی اطلاعم ...

+  نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 23:1  توسط عباس عادل زاده  | 
بازگشتی دوباره
اگر حمایتمان کنید

اگر باما باشید

اگر نوشتن ما وقتی برای خواندن شما باقی بگذارد

اگر ...

می خواهم بر گردم ، چطوره ؟!!!!!!!!!

+  نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 13:53  توسط عباس عادل زاده  | 
بدون عنوان

من دوست دارم بردخون زیباترین و بهترین باشد ؛ اما من و تو باید آن را بسازیم.

بردخون وقتی زیبا می شود که من و تو زیبا باشیم یا به زیبایی فکر کنیم و بدانیم زیبایی چیست! ، نگوییم میدانیم ؛ بگوییم نمی دانیم ،چرا که دانستن و ادعای دانستن خط پایانی است برای درک زیبایی ها !... اما وقتی گفتیم نمی دانیم ! آنگاه ندانستن انگیزه ای می شود تا دنیایی به وسعت آنچه نمی دانیم بر روی ما گشوده شود آنگاه هر چه بنوشیم تشنه تر می شویم و چه زیباست این تشنگی!!! . این تشنگی نه از عطش گرما ست و کویر ،بلکه عطشی است زیبا و رشک انگیز .! عطشی از جنس نور از جنس دانایی .پس دعا کنیم تا بدانیم که نمی دانیم و نه بر عصای پوک دانایی خود تکیه کنیم ...

برادر ، همشهری : من و تو فقط یک بهانه ، یک دلیل ، یک انگیزه برای زیستن داریم و آنهم دوست داشتن است . حتی نه دوست داشتن برای خود بلکه برای دیگران . آنگونه که شاعری نگاهش را به همه ، مادری جانش را به کودکی خردسال ، معلمی عمرش را به تخته سیاه ، چوپانی پاهایش را به کویر ، جاشویی دستانش را به دریا ، میوه فروشی میوه هایش را به سفره افطار می بخشند . ما هم اینگونه دوست بداریم! من اگر نتوانم دوست بدارم مرده ای هستم که استخوانهایم هنوز نپوسیده اند و تو اگر عشق را نفهمی مرده شوری هستی که بر جنازه ات حتی اشکی نمی ریزی !...

من برای زیستن آمده ام ، زیستنی که برای دوست داشتن است ، دوست داشتنی که برای دیگران است و دیگرانی که برای منند و این است معنی زیستن و هر چه غیر از این سراب است ...

خریدار دلها زیادند . بفروش اما نه به زر، هر چه زیاد ،بلکه بفروش به عشق هر چه کم ....

+  نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 12:7  توسط عباس عادل زاده  | 
بردخون
بردخون نقطه جغرافیایی کوچک در جنوب لیکن از جایگاه فرهنگی وزینی در این منطقه برخوردار است . این شهر که سابقه تاریخی آنرا می توان تا چند صد سال گذشته رصد نمود سهم مهمی در تحولات سیاسی ، فرهنگی وعلمی منطقه جنوب داشته است. نقش سیاسی آنرا میتوان حضور گسترده مردم ان شهر در جنبش جنوب ایران علیه استعمار انگلیسبر شهر این نقش که با هجوم استعمار انگلیس به مرزهای ایران "به نام دفاع از دین و ناموس و وطن" شکل گرفته تا حدی است که در ادبیات موجود پیرامون جنبش جنوب از نام «خالو حسین بردخونی» به نیکی یاد میکند وحضوراوودیگرمردان بردخونی را دراین جنبش بدون چشمداشتی، وصرفا درراه دفاع ازناموس ودین به خوبی بازمی نماید. هرچندان نقش هنوزبخوبی بررسی وتحقیق نشده است وجا داغرد مردم این شهرخود به ارتقا جایگاه تاریخی وسیاسی مردان شهردردفاع ازمرزهای جنوب بپا خاستند چرا امروز نام خلیج فارس که بخش های مهمی ازمرزهای بردخون را شکل می دهد نام آن زینت بخش خیابان های بردخون نیست. نقش فرهنگی شهربردخون را باید درحیطه منطقه دشتی بررسی کرد. حوزه فرهنگی دشتی درگذشته گسترده ترازحوزه ای است که امروزبه نام آن شناخته می شود. واگراین منطقه درجنوب ایران زبانزد است سهمی ازآن را«بردخون» بردوش می کشد. مفوتن بردخونی ازجایگاه بلندی درادبیات جنوب ایران برخوردار است. اوبود که نام «بردخون»رادرادبیات ایران جای داد.به نحوی که برخی از دو بیتی های اوازنظروزن شعریبا شاعران بزرگ ایران رقابت می کند. جایگاه فرهنگی آن امروزه نیز استمرار یافته وجوانان آن اگر فرصتی یافته وزمینه ای برای انها فراهم گردد ، استعداد بلندخود را در ادبیات شعری وداستانی شکوفا می نماید چراکه جغرافیای آن دشت گونه ای است که میتوان این نقش فرهنگی را ارتقا بخشید. سرانجام نقش علمی بردخون را تاریخ مذهبی جنوب بخوبی می شناسد روزگار این شهر حوزه علمیه ای داشته است که به ریاست شیخ عبدالنبی بحرانی طالبان علم را آموزش میداد. شیخ عبدالنبی نه تنها در مقام آموزشی،بلکه دغدغه های اجتماعی نیز داشته است و تاریخ جنوب ازحمایت او از مردم در جنگ با استعمار گران یاد کرده است.(تحولات سیاسی واجتماعی ایران،حبیب الله سعید نیا ص253)، مرحوم شیخ یوسف و فرزنداو شیخ علی بحرانی وخاندان رکنی حسینی دیگر شاگردان این مکتب بوده اند. این نقش نیز امروز استمرار یافته چه که آیت الله حسینی بردخونی را در سند مدیر اجرایی حوزه علمیه قم ،بزرگترین حوزه تشیع جهان نشاند. این جایگاه علمی را امروزه دیگر فرزندان بردخون نیز در حوضه آموزش های علمی جدید ادامه داده اند. برماست که زمینه نقش فوق را که بردخون در آن استعداد پرورش نخبگان برجسته ای دارد فراهم نموده و پاس داریم.
+  نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 15:22  توسط شیرین عباسی  |