بعد از یه وقفه طولانی مدت تصمیم گرفتم دوباره بنویسم . در این چند پست سعی بر آن است که در مورد غذاهای محلی خودمون و طرز تهیه آنها مطالبی رو بنویسم . چرا که فکر می کنم غذاهای محلی با اینکه خیلی ساده به نظر می رسند اما واقعا مقوی و سالمند و از نظر طبی اثر گذارند .
پیل انگو :( پیل بر وزن فیل و انگو از نظر تلفظ مانند انگور است منتها بدون حرف ر) نمی دونم تا حالا پیل انگو خورده اید یا نه ؟ پیل انگو از نظر رویش مانند تربچه و سیب زمینی است تقریبا می شود گفت زائیده ای است که از ریشه یک در خت دیگر استفاده می کند و سبز می شود . عمر مفید ش تا زمانی است که گل نکرده باشد . چرا که گل کردن نشانه پیر شدن است . برای اطلاع بیشتر باید بگویم که رویش این درخت یا میوه در فصل بارندگی و تقریبا تا زمانی که زمین رطوبت داشته باشد و درخت مادر آبیاری شود می باشد .درخت مادر هم «اشک» است و هم «گوجه فرنگی». قدیم یعنی قبل از اینکه کشت گوجه فرنگی به منطقه بیاد برای پیدا کردن پیل انگو باید زیر اشکها می گشتیم اما الان در مزارع گوجه فرنگی به وفور پیدا می شود . این میوه زرد رنگ است و تقریبا تا ۲۰سانت رشد می کند .
اگر می خواهید یه صبح بهاری در سفره صبحانه پیل انگو داشته باشید باید یه روز قبل آماده کرده باشید چرا که باید چند ساعتی در آب بگذارید تا بعدا خوب پخته شود .
طرز پخت : خیلی راحت- در یه دیگ پرآب بگذاریدو آتش روشن کنید و بگذارید رو آتیش و تا زمانی که کاملا نرم نشده پائین نمی آورید بعدا مثل برنج آبکش کنید و در یه ظرف بریزید و بخورید .
خاصیت : اولین خاصیت برای درمان سینه تنگی و گرفتگی حنجره است اگه می خواهید سینه تون خلط نداشته باشه حتما پیل انگو بخورید . دومین خاصیت که احتمال می دهم مفید باشد برای قوی کردن پرزهای داخل معده است چرا که حالت زبری دارد . خاصیت سوم چون از نظر شکل شبیه سیب زمینی است باید دارای کربو هیدرات بالایی برای سوخت و ساز بدن باشد و فواید دیگری که من بی اطلاعم ...
اگر باما باشید
اگر نوشتن ما وقتی برای خواندن شما باقی بگذارد
اگر ...
می خواهم بر گردم ، چطوره ؟!!!!!!!!!
من دوست دارم بردخون زیباترین و بهترین باشد ؛ اما من و تو باید آن را بسازیم.
بردخون وقتی زیبا می شود که من و تو زیبا باشیم یا به زیبایی فکر کنیم و بدانیم زیبایی چیست! ، نگوییم میدانیم ؛ بگوییم نمی دانیم ،چرا که دانستن و ادعای دانستن خط پایانی است برای درک زیبایی ها !... اما وقتی گفتیم نمی دانیم ! آنگاه ندانستن انگیزه ای می شود تا دنیایی به وسعت آنچه نمی دانیم بر روی ما گشوده شود آنگاه هر چه بنوشیم تشنه تر می شویم و چه زیباست این تشنگی!!! . این تشنگی نه از عطش گرما ست و کویر ،بلکه عطشی است زیبا و رشک انگیز .! عطشی از جنس نور از جنس دانایی .پس دعا کنیم تا بدانیم که نمی دانیم و نه بر عصای پوک دانایی خود تکیه کنیم ...
برادر ، همشهری : من و تو فقط یک بهانه ، یک دلیل ، یک انگیزه برای زیستن داریم و آنهم دوست داشتن است . حتی نه دوست داشتن برای خود بلکه برای دیگران . آنگونه که شاعری نگاهش را به همه ، مادری جانش را به کودکی خردسال ، معلمی عمرش را به تخته سیاه ، چوپانی پاهایش را به کویر ، جاشویی دستانش را به دریا ، میوه فروشی میوه هایش را به سفره افطار می بخشند . ما هم اینگونه دوست بداریم! من اگر نتوانم دوست بدارم مرده ای هستم که استخوانهایم هنوز نپوسیده اند و تو اگر عشق را نفهمی مرده شوری هستی که بر جنازه ات حتی اشکی نمی ریزی !...
من برای زیستن آمده ام ، زیستنی که برای دوست داشتن است ، دوست داشتنی که برای دیگران است و دیگرانی که برای منند و این است معنی زیستن و هر چه غیر از این سراب است ...
خریدار دلها زیادند . بفروش اما نه به زر، هر چه زیاد ،بلکه بفروش به عشق هر چه کم ....
